تعبیر

می خواهم به تمام دعا نویسان این شهر بگویم برایم دعایی بنویسند

تا شبها که به خواب می روم خواب تو را نبینم

آخر خسته شدم از این خوابهای بی تعبیر

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدین

وخواب که می گشاید چشم سینه می شود پلک پنجره وزمان چه حقیر که گونه تر نمی کند براین خواب چشم ها که میان بیداری سیر می کنند. و خواب که می گشاید چشم فریاد سکوت می کند و زمان جوان می شود همراه دلهایی که میان خواب وبیداری پیر می شود وخواب که می گشاید چشم چشم ها به خواب می روند چشم ها یی که نگاهشان بخواب رفته بود! [گل]

هه هه......!

بهشون ژول ندید ا بیا من خودم دعا نویسم................هه هه...... وبلاگ توژی داری اجازه دارم لینکت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هه هه[ابله]

هه هه......!

بهشون پول ندید ا بیا من خودم دعا نویسم................هه هه...... وبلاگ توپی داری اجازه دارم لینکت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هه ههابله

آیدین

سلام که صمیمانه ترین نام خداست سلام فاطمه جان نوشتههای خوبی داری کوتاه پرمحتوا و البته عمیق امیدوارم موفق و البته همواره شاد باشی خوشحال میشم که این آغاز یک دوستی باشه کاشکی آرزوهایت آب نشوند نازنین شاد زی یا حق

مریم

[دست] خیلی زیبا بود... خسته شدیم از این همه خواب بی تعبیر!

شیطان

خوش به حالت که بی تعبیرند وگرنه دردسر داشتی

شادی

سلام. بی زحمت یه دعا هم واسه ما بگیرین ما مردیم از این خوابهای با تعبیر![چشمک] موفق باشی دوست من.

شکلات تلخ

خیلی قشنگ می نویسی . طوری احساس های خودت رو با نوشتن چند خط کوتاه به مخاطب منتقل می کنی که چند دقیقه برا ی هضم اونها باید سکوت کنه و بعد بفهمه کجای کاره . [چشمک][بغل]

نرگس گ.

عزیز دل. از خوندن این کوتاه نوشته هایت هیچ وقت سیر نمیشم. پر از احساس و عشقی. [گل]