فریاد از این بیدادهای بی پایان

دلم برای شیطنتای بچگی تنگ شده

برای بالا و پائین پریدن و فریاد زدن های ممتد

بی اینکه کسی چپ چپ نگام کنه

/ 7 نظر / 6 بازدید
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز..پيشاپيش تولد هشتمين خورشيد آسمان امامت و ولايت را به شما دوست عزيز و خانواده محترمتون تبريك مي گم وب قشنگي داري دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه منم از عطر وجودت پر كن....راستي پايين نظرات لينك آموزش فال قهوه و تعميرات خودرو رو هم گذاشتم دوست دارم نظرت در مورد اين لينكها هم بدونم..اميدوارم اين رفت و آمدها ادامه داشته باشه و دوستاي خوبي براي هم باشيم...منتظرتم مهربونم. ........... ............. [بغل][گل][بغل]

دل آرام

دلم برای خودت تنگ شده است[ناراحت]

رها

منم دلم تنگ شده...

سینا

دلتنگیها را پایانی هست؟

محمد Mohammad

سلاااااااااااااااام خوبی فاطمه جـــــــــان؟ بنام حضرت دوست صبح شنبه 9 آبان ماهت در این روز لطیف بارانی و اولین روز هفته به خوبی و خوشی باشه انشاالله ممنون که نگاه گرمت را در قاب شیشه ای وبلاگ بنده چرخاندی. قدم رنجه کردی و منم از روی ادب خدمت رسیدم. آپیدم دوست داشتی بازم بیا و منو تنها نذار و خوشحالم کن که انسانها کنار هم درد را احساس نمیکنند همچنان منتظر قدوم پاک دوستان بر کلبه حقیر وبلاگم هستم. شاداب باشی[گل][قلب]

بارانی

من که سعي مي‌کنم چپ‌چپ نگاه کردن‌ها رو نبينم! [چشمک][گل]