خدای منی مبتلای تو هستم

یک روزهایی فکر می کنم که مبتلا به تو شده ام

از صبح که بلند می شوم دلم هوایت را می کند

نگاهت را می خواهم که بتوانم روزم را روشن کنم

بعضی وقتها می خواهم صدای تو باشد که مرا بیدار م یکند

بعضی وقتها دلتنگی حتی قبل از بیدارشدن هم در تمام تنم جا خوش کرده است

و من فکر می کنم با این همه نبودنت چطور تاب بیاورم این درد را

/ 3 نظر / 11 بازدید
ویولون

یک روزی خواهیم فهمید که قلب‌های بزرگ بسیار بیشتر از سلاح‌های بزرگ برای ما صلح و آرامش به ارمغان خواهند آورد. " آنتونی ویلیامز"

ویولون

باور کن… در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است ، که قـطعـاً در زنـدگی ، در زمـان مـنـاسب نـمـایـان خـواهـد شـد . یـک شـخص خـاص ، یک اتفـّاق خـاص ، یـا یک مـوهِبت خـاص … منـتـظـر اعـجـاز خُـدا در زنـدگـیـت بـاش ، بـدون ذره ای تـردیـد .

ویولون

√. כَر اطراف خانہ ے مـלּ آלּ کس کہ بہ כیوار فکر مے کنـכ ، آزاכ است ! آלּ کس کہ بہ پنجره .... غمگیـלּ ! و آלּ کس کہ بہ جستجوے آزاכے است ، میاלּ چار כیوارے نشستہ مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه-مے-روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ ...چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ.....مے ایستـכ .... چنـכ قـכم راه مے روכ ! نشستہ .... مے ایستـכ چنـכ قـכم .... حتے تو هم خستہ شـכے از این شعر حالا چہ برسـכ بہ او کہ .... نشستہ مے ایستـכ .... نـــــــہ ! .... افتاכ !