غریبه

غریبه که می شوی

غروب می کنم

بی هیچ امید طلوعی

 

غریبه که می شوی

حتی با خودم

غریبه می شوم

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
فاطمه

غروب را دوست دارم به شرطی که احساس غربت نداشته باشم

حسن جعفری

سلام جالب و زیبا بود و خیلی هم گیرا به من هم سر بزن منتظرم

شیطان

اینقدر وابستگی خبر از ایتده سختی میده ...

علی

غم مخور آخر گره از کار ما وا می شود غنچه از دامان دلتنگی شکوفا می شود دوری و شوق رسیدن – می رسی از ترس فراق عشقبازی های ما گاهی معما می شود گاهگاهی غرق می گردم میان موج اشک هر چه گم کردم ، در این یک قطره پیدا می شود مرگ هم در منظر ما ، نیست درد بی دوا چون به غیر از عشق هر دردی مداوا می شود...!

خانه ما

غریب غربت این خانه منم....پرنده بال وپر بسته منم