. تا هفت که بشماری - راز حوَِِا


راز حوَِِا

سیب تنها بهانه ای بود تا بتوانم طعم شیرین با تو بودن را بچشم

تا هفت که بشماری

تا هفت که بشماری دیگر نه مرا خواهی دید

نه من تو را خواهم بوسید

نه من ترا خواهم بوئید

تا هفت که بشماری

این بار همه چیز تمام می شود حتی نگاه های سرد تو

امسال هر فصلش زمستان بود و زمستانش به سردی زمهریر

تا هفت که بشماری

هفت سین سفره سال 88 هم کامل می شود

تا هفت که بشماری من هفت آسمان را هم خواب خواهم دید

شاید خدا را هم ببینم

تو فقط تا هفت بشمار بگذار من راحت به خواب روم

 

پ.ن: این روزها هر که را می بینم نقابش را بر می دارد و به من سلام می دهد و من می گویم چه زشت می توان بود و چه زیبا خود را نشان داد

   + فاطمه ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٤
    پيام هاي ديگران ()

دريافت کد :: صداياب